امروز شنبه سومین روز پس از زلزله مخرب و ویررانگر شهرستان زیرکوه است . تصمیم می گیرم برای دومین بار سری به مناطق زلزله زده بزنم. مسیر را از پیشبر انتخاب می کنیم . قرار است سری به بخشداری زهان بزنیم و از نزدیک شاهد تلاش نیروهای مستقر در مرکز مدیریت بحران باشیم . قرائی بخشدار زهان و اسدزاده مسئول جمعیت هلال احمر قاینات در محل حضور دارند. تلاشها برای خدمت رسانی به شدت ادامه دارد . سری هم به انبار مرکزی مستقر در سالن ورزشی زهان می زنیم .


مسیر را به سمت مهرک و کبودان از مسیر جاده خاکی ادامه می دهیم . کم کم به مناطق زلزله زده نزدیک می شویم . گویا همه چیز با روز اول فرق کرده است.
در مسیر از آموزشگاه عباس آباد هم بازدید می کنیم . مدرسه تقریبا آسیب دیده است و دانش آموزان و معلمان در حیاط مدرسه مشغول تدریس هستند. پس از بارندگی های اخیر آفتاب ملایم پاییزی حس و حال خاصی به منطقه بخشیده است. با دانش آموزان دبستان عباس آباد خداحافظی می کنیم و به سمت حسین آباد و شاج به راه می افتیم. از لحظه ورود شاهد تلاش نیروهای مختلف مردمی و دولتی هستیم . آوار برداری از مناطق به شدت ادامه دارد.


کلاسهای درس در چادرها تشکیل شده است و دانش آموزان دبستان شهید فامیلی دوباره گرد هم آمده اند. چند دقیقه ای را مهمانشان هستم . برایم ازخاطرات لحظه زلزله می گویند و من هم عکسهایی را که از روز اول زلزله گرفتم برایشانبه نمایش می گذارم.


سرانجام وارد شاج می شویم . تغییر را می شود به درستی احساس کرد . شاید روز اول بزرگترین مشکل نبود خط ارتباطی بود که این مشکل بزرگ با تلاش دست اندرکاران حل گردیدو شبکه های همراه اول و ایرانسل به راحتی آنتن دهی داشت . نیروهای اورژانس مستقر در روستا به صورت رایگان به معاینه مردم پرداخته بودند.نماز جماعت هم برقرار بود. همه چیز مهیا بود حتی برق و تلفن چادرها . آنتن های تلوزیون در کنار چادرها نصب گردیده بود . سرویس های بهداشتی سیار در اطراف روستا نصب گردیده و لوله کشی آب تقریبا انجام شده است .







چادرهای مدرسه اینجا هم نصب شده بود . بچه ها درسشان را شروع کرده اند . چند دقیقه ای را مهمانشان می شویم . خاطرات لحظه وقوع زلزله را برایمان تعریف می کنند . و چگونگی پناه گرفتن هنگام زلزله را . درست هشتم آذرماه در مانور زلزله سراسری این راهکارها را تمرین کرده اند.



احسان رضایی : دوستی که روز اول روی آوارها عکسش را گرفته بودم .می گفت این چند روز سرمان حسابی شلوغ بود . خبرنگارها ما را این طرف و آنطرف می بردند و با سوژه های مختلف از ما عکس می گرفتند . احسان خوشحال بود و می گفت تا الان ۲ بار چهره من را از تلوزیون نشون داده اند.



شاید روزی به علت ترافیک وشلوغی زیاد این جمله بر درب حیاط نوشته شده بود اما امروز دیگر از آن هیاهو خبری نیست.

ترازویی که بر آوار تکیه زده است و در کفه های آن آجر و سیمان قرار گرفته است.



این غول آهنی پای در خرابه هایی گذاشته بود که روزی محل زندگی فرزندان این روستا بوده است :

تلاشها برای تخلیه منازل و بیرون کشیدن اسباب و اثاثیه از زیر آوار ادامه دارد و استراحت امدادگران بر خرابه های بر جای مانده از زلزله:



اینجا آرامگاه ابدی پدر و خواهران فاطمه است:

اما فاطمه :

فاطمه رضایی تنها بازمانده خانواده شش نفری این روزها در کانون توجه قرار دارد. فاطمه که از دیروز با اقوام مادری درشهر مود به سر می برد امروز دوباره به روستا برگشته بود .اما او آمده بود تا برای همیشه روستا را ترک کند. آمده بود برای خدا حافظی با پدر و خواهران مرحومش و با دوستانش .از دور خانه شان را به ما نشان می دهد و خاطرات آن لحظه تلخ را برایم بازگو می کند. اصرار بر رفتن دارد . وقتی از او می پرسم کجا و چرا می خواهی بروی ؟می گوید : زاهدان . پیش داییم . می گفت به مادرم قول داده ام .زیاد کنجکاو نشدم چون هر سئوالی که می پرسیدم آثار ناراحتی در چشمانش پیدا بود . با بستگانش صحبت کردم ولی صحبت های من هم بی فایده بود . انگار تصمیم بر رفتن گرفته بود . بر تصمیم خود مصمم بود:

صحبت های فاطمه : اینجا

خدا حافظ دوستان - خداحافظ روستا و خداحافظ ......او خداحافظی کرد و دوستانش با چهره غمگین به او خیره شده بودند:



حس و حال عجیبی بود .وانت هایی که اسباب و اساسیه را بار زده بودند و راه بیرجند را درپیش گرفته بودند - کودکانی که گویا بیخبر از همه جا فقط و فقط به فکر بازی بودند و پیره مردی که بر ویرانه های خانه اش ایستاده و معلوم نیست چه نقشه ای برای ادامه زندگی در سر می پروراند:





وسرانجام کانتیکس های مدرسه هم از راه رسید :

ادامه دارد