روزهای هفته یکی پس از دیگری می گذرد و جمعه فرا می رسد. روزی که از شنبه هر هفته فرا رسیدنش را انتظار میکشم . اسب سفر را زین میکنیم . مقصد هنوز مشخص نیست اما هر جا باشد گوشه ای از این آب و خاک یعنی شهرستان زیرکوه خواهد بود. هوا بسیار لطیف و دلچسب است . آفتاب ملایم پاییزی ما را بیشتر تشویق می کند. مسیر را به سمت پیشبر انتخاب می کنم . هنوز مقصد مشخص نیست . هر کجا دل اراده کرد آنجا اتراق خواهم کرد. چند کیلومتری مانده به جیم آباد در دور دست و در لطافت صبحگاهی خانه های گلی از دور نظرم را به خود جلب می کند. مسیر را نگاه میکنم . کوره راهی هست و می توان رفت . راه خاکی را در پیش میگیرم . و چند کیلومتر جلوتر منظره یک آبادی قدیمی نمایان می شود. تا به حال اسمش را نشنیده ام ولی آثار برجای مانده حاکی از این است که اینجا زمانی و در گذشته های نه چندان دور محل زندگی افرادی از مردمان همین دیار بوده است.

از دیرباز همیشه این را شنیده بودم که صدای آب صدای زندگی است . اما امروز شاید دیگر زیاد بر این باور نباشم . اینجا هر طرف را که نگاه می کنی چشمه ای زیبا نظرت را به خود جلب می کند . شاید در کمتر از ۱ کیلومتر وسعت ده ها چشمه به چشم می خورد اما از زندگی در اینجا خبری نیست . شاید ساکنان این منطقه به دلیل یا دلایل خاص دیگری زندگی در این مکان زیبا را رها کرده اند اما اثار زراعت در حد باغچه های کوچک زرشک در اینجا به چشم می خورد. صدای شر شر آب مرا به سمت خود می کشاند . نزدیک کی شوم . رودخانه ای کوچک و چه زیبا به سمت پایین سرازیر شده است و آبشارهای کوچکی که در مسیر ایجاد شده است:

آثار یک تنور قدیمی که روزگاری نانهای محلی با طعم خاص خودش در آن طبخ می شده به چشم می خوردو در چند متر پایین تر باز هم چشمه های زیبایی که با نیزاری عظیم منطقه را با طراوت کرده است.

استتار در نیزار:

مسیر را ادامه می دهیم . جاده خاکی از کنار تپه های سنگی بزرگ همچنان ما را به دیدن مکانی جدید دعوت می کند . ۳ کیلومتر جلوتر آثار یک آبادی دیگر و بزرگتر نمایان می شود. اینجا هم شرایط همانگونه ایست که در آبادی قبلی مشاهده گردید. اما با این اختلاف که آب در این آبادی کمتر یافت می شود ولی باغزارها به مراتب بزرگتر از آبادی قبلی است . شاید در گذشته ها این قناتی که اکنون تقریبا خشکیده است برکت فراوانی داشته و افراد زیادی در این منطقه به کشت و زرع می پرداخته اند. تک درخت عنابی که شاید قرار بود سایه بانی باشد برای ساکنین این محل و اکنون کاملا خشکیده است:

و برکه آبی که این روزها بلا استفاده مانده است . شاید قرار است ذره ذره این آب در این برکه جمع و نهایتا یکباره برای آبیاری درختان زرشک استفاده گردد.

آبادی اولی را در تحقیقاتی که از دوستان داشتم با نام خیر آباد معرفی کرده اند اما از آبادی دوم اسم و رسمی عایدم نشد . چنانچه دوستان اطلاعات خاصی از این آبادی دارند در قسمت نظرات جهت استفاده بقیه دوستان مرقوم فرمایند.