گزارش قبلی : اینجا

نماز جمعه را در مسجد جامع خرمشهر خواندیم و پس از صرف نهار راهی شلمچه شدیم . آثار جنگ در کف مسجد جامع خرمشهر هنوز به چشم می خورد و خمپاره هایی که زمین تبرک مسجد را ویران کرده بود.

واما شلمچه : اینجا قطعه ای از بهشت است . وقتی پای در این سرزمین میگذاری دیگر متعلق به خودت نیستی . محو میشوی در خاطرات . خاطراتی که در گوشه گوشه این خاک مقدس به چشم می خورد. سرهنگ عباسی از یادگاران نبرد در شلمچه خاطرات دلنشین خودش را چه زیبا بیان می کند و چه افسوس می خورد که از خیل مسافران جا مانده است . وقتی پای صحبتش می نشینی نا خودآگاه اشک از چشمانت جاری می شود و اینجاست که دلت کربلایی می شود.

بچه ها بر خاکریزی بلند و در کنار تانک بر جای مانده از جنگ می نشینند و اشک می ریزند:

و سرهنگ عباسی بعد از بیان خاطرات اینچنین با دوستانش خلوت می کند:

پاسگاه عراق که با پرچم متبرک حضرت ابالفضل مزین گشته است :

ادامه دارد.......