گزارش - سفر به مناطق زلزله زده شهرستان زیرکوه
از لحظه اتفاق زلزله آرام و قرار نداشتم. مدام پیگیر میزان خسارت و تلفات احتمالی زلزله در اطراف و اکناف بودم . خبر درگذشت چند تن از هموطنانمان در روستای شاج که همگی اعضای یک خانواده بوده اند و خصوصا درگذشت ۲ دانش آموز بسیار سخت و ناگوار بود. با فرا رسیدن صبح آماده حرکت به سمت مناطق زلزله زده می شویم . مسیر را با سرعت طی می کنیم روستاهای کبودان - شیرخند - زردان - عباس آباد - حسین آباد و نهایتا مرکز زلزله یعنی روستای شاج. در طول مسیر خودروهای امدادی زیادی به سمت مناطق زلزله زده در حال حرکت هستند . چادرهای امداد و نجات از اولین روستای آسیب دیدیه یعنی زردان به شکل گسترده و منسجم نصب گردیده است . نیروهای امدادی همه جا حضور دارند.

مسیر حاجی آباد تا شاج ۸۰ کیلومتر است که تقریبا ۴ کیلومتر آن حدفاصل عباس آباد و شاج خاکی است. به منطقه می رسیم . ترافیک سنگینی از وسایل نقلیه حکم فرماست . گوشه ای پارک می کنیم و از ماشین پیاده می شویم. در جستجوی دختری هستم که تنها بازمانده یک خانواده ۶ نفری است . اسمش فاطمه است . به سرعت در میان چادرها او را پیدا می کنم.

فاطمه حسابی شوکه شده است . گویا هنوز از اتفاقی که برای اعضای خانواده اش افتاده است بیخبر است . لبخند تلخی بر لب دارد . وقتی خواسته اش را می پرسم با خنده می گوید برایمان کتاب بیاورید و کامپیوتر تا درسمان را بخوانیم.با فاطمه خداحافظی میکنم و به سمت خرابه ها به راه می افتم:هر طرف را که نگاه می کنی داغی بر دلت تازه می شود. ویرانه ها همه جا به چشم میخورد.کودکانی که از آوار این زلزله جان سالم به در برده اند اینک بر خرابه های آوار همدیگر را در آغوش می گیرند. از دوستانشان می پرسم و جواب می دهند : چند ساعت قبل داشتیم فوتبال بازی می کردیم و از آن لحظه دیگر آنها را ندیده ایم .







عملیات امداد و نجات هنوز ادامه دارد و دامهای تلف شده در زیر آوار بیرون کشیده می شوند تا جهت جلوگیری از سرایت بیماری در محلی مناسب دفن گردند.



مسجد روستا نیز از قاعده تخریب مستثنی نیست و به شدت ترک برداشته است





ماشین به جای مانده در زیر آوار که هنوز فرصت بیرونکشیدنش فراهم نشده است




و کودکان در محووطه اردوگاه از لابلای چادرها سرک می کشند




نیروهای امدادی به شدت مشغول تلاش هستند . حتی بچه های فردوس هم آمده اند.


اینجا هیچ شبکه ارتباطی تلفنی وجود ندارد . از افراد بومی سراغ محلی را می گیرم که بتوانم ارتباط تلفنی برقرار کنم . تپه ای بلند مشرف به روستا را نشان می دهند . به بالای تپه می روم . اینجا مسیرهای ارتباطی را بر دیواره سیمانی بالای تپه مشخص کرده اند.

از بالای تپه به همه روستا اشراف کامل دارم . جمعیت زیادی را مشاهده می کنم . حدس می زنم شخصیت مهمی به منطقه وارد شده است. به سرعت خودم را به محل می رسانم . قهرمان رشید استاندار خراسان جنوبی به همراه مقامات کشوری وارد روستا شده اند.استاندار به سراغ فاطمه - دختر به جا مانده از خانواده شش نفری - می رود. و سپس در محلی قرار می گیرد واین مصیبت بزرگ را به خانواده های قربانیان و ساکنین محل تسلیت می گوید.



نیروهای امنیتی هنگ مرزی گزیک امنیت کامل منطقه را برعهده دارند و با دقت مراقب همه چیز هستند


دکتر وردی مدیر کل آموزش و پرورش استان هم در محل حضور دارد و از نزدیک با دانش آموزان به جای مانده از زلزله گفتگو می کند.





شارژ دوربینم تمام می شود و این چند تصویر را با موبایل گرفتم

به آسمان که نگاه میکردم بغضی عجیب گرفته بود و نهایتا در حوالی ساعت ۱۳ بغض آسمان ترکید وباران بر سرزمینهای زلزله زده باریدن گرفت . اگر چه باران رحمت خداوند است اما بارش باران در این لحظات مشکلات چادر نشینان و آسیب دیدگان از زلزله را چند برابر نمود.

هلیکوپترهای امدادی که در محل حاضر بودند

تصویر برداری حس و حال می خواهد و وقتی با صحنه زلزله روبرو می شوی این حس و حال از انسان گرفته می شود . این تصاویر گوشه ای بود از آنچه از نزدیک دیدم و لمس کردم.