وقتي زلزله زمين را لرزاند و ديوارها و سقف ها آوار شد و خانه ها فروريخت و پدر و مادر و سه نفر از فرزندان يکي از خانه هاي شاج اين روستاي در دل کوهستان آرميده خانه شان مدفنشان شد و تنها فاطمه دختر 11 ساله از زير آوار اين خانه سالم بيرون آمد همه ساکنان اين روستا با دل هاي پر از ترس و پاهاي لرزان خود را به کوچه هاي روستا رساندند شب بود و عقربه هاي ساعت هشت و سي دقيقه را نشانه گرفته بود که لرزه بر اندام خانه هاي خشت وگلي و فرسوده و قديمي و حتي تازه ساز افتاد زلزله وحشت آفرين و ترسناک است در آن لحظات لرزش زمين نه تنها در و ديوار و سقف و کف خانه مي لرزد که دل ها نيز به دلهره اي عجيب دچار مي شود هراس لحظه هاي زلزله را تنها بايد از زبان مردماني شنيد که زلزله را با گوشت و پوست و خون خود از نزديک زير ديوارهاي خانه هاي غيرمقاوم حس کرده اند و سقف خانه هاشان بر زندگي شان آوار شده است. هيچ قلم و بياني وهيچ تصويري نمي تواند آن گونه که بايد هنگامه لرزه افتادن بر جان زمين و زمان و مردمان زلزله زده را تصوير کند تنها خدا مي داند که در پانزدهمين شب آذرماه ساکنان نجيب، قانع و خداباور روستاهاي زلزله زده «افين»، «شاج»، «حسين آباد» ، «پدمرود» و «اوجان» در آن تاريکي شب و آن هنگامه زلزله و پس لرزه هاي مدام آن شب را چگونه با پيرمردها و پيرزن ها و کودکان خردسالشان در آن سرما به صبح رسانده اند حتي شنيدن خبرهاي زلزله جان آدميان را در هر فاصله اي مي لرزاند چه رسد به اين که کساني خانه هاشان را فرو ريخته و کاشانه هاشان را ويران و کودکانشان را لرزان و هراسان در دل شب سرد به نظاره بنشينند زلزله خود قيامتي است در مقياسي بس کوچکتر اما همين لرزه ها خود در دل ها قيامت ها برپا مي کند چهارشنبه شب ۱۵ آذر ۹۱ براي ما که در خانه هاي سالم و گرم خود آرميده بوديم خيلي زود و راحت به صبح رسيد بسياري از ما نيز شايد گله مند از اين که خواب راحت و کاملي بر بسترهاي گرم ونرم و خانه هاي آباد خود نداشتيم اما آن شب براي مردم اين روستاهاي زلزله زده به اندازه عمر همه شب هايي که بر زمين و زمان گذشته، گذشت.

گذشت اما چه گذشتني تصور کنيد هرکس در آن هنگامه به دنبال قوم وخويش و فرزند و پدر و مادر خود مي گردد هيچ کس در آن واويلا ديگر دغدغه  خانه و کاشانه و اثاث منزل خود را ندارد بلکه هر که به دنبال عزيزان خود مي گردد. زلزله «زهان» و مناطق اطراف آن دل هاي روستاييان زيادي را لرزاند و خانه هاي فراواني را فرو ريخت اما به لطف خدا تعداد قربانيان نسبت به فراگيري منطقه زلزله زياد نبود اين لرزه و خشم زمين در روستاي شاج از يک خانواده ۶نفري ۵ قرباني گرفت و رفت و اميدواريم که ديگر زلزله برنگردد و نه با اين ديار بلکه با هيچ جايي از زمين سرناسازگاري در پيش نگيرد که اين آرزو و اميدي غيرطبيعي و غيرعلمي است اما مي توانيم و بايد اميدوار باشيم که از اين پس لااقل ديوار خانه ها بر چنان پي هاي استواري بالا رود که سقف ها به اين راحتي بر سر ساکنانش آوار نشود و اين کار هرچند سخت و زمان بر و هزينه بر است اما شدني و واجب است و بايد بشود همان طور که در برخي جاها و نقاط کشور و حتي همين مناطق زلزله زده خانه هاي مقاومي ساخته شده است که نه تنها در و ديوار و سقف آن ها آوار نشده بلکه حتي با ترميم ساده دوباره قابل زندگي کردن است هرچند تعداد اين خانه ها بسيار کم و اندک و انگشت شمار و در برخي از اين روستاهاي زلزله زده حتي يکي ساخته نشده است. از اولين روز پس از وقوع زلزله در منطقه زهان خبرها وگزارش هايي از اين مناطق منتشر شد و از همان اولين روز نيروهاي امدادي براي کمک به زلزله زدگان راهي منطقه شدند و تيم اعزامي روزنامه خراسان پس از آن که دو گزارش ميداني از منطقه در همان روز اول و چند روز پس از آن تهيه کرد و در بيستمين روز لرزش زمين در اين منطقه توفيق حضور در بين مردم خونگرم و قانع و نجيب اين روستاها را پيدا کرد تا در جست وجويي ميداني ببيند حال و روز مردم بيست روز پس از زلزله و اوضاع امدادرساني به اهالي چگونه است.

برخي از همراهان به کلاه و پالتو مجهز بودند و برخي نه و ما اما دغدغه خبرنگار عکاس سخت کوش و پيوند کليه اي خويش را داشتيم که با آن حالت چگونه اين سرما را مي تواند تحمل کند اما شوق خدمت در او چنان موج مي زد که اصرارهاي ما براي در ماشين نشستن هيچ فايده اي نداشت اما من در همان لحظات سوز سرماي آزار دهنده بر اندام زلزله زدگان منطقه را در ذهن تصوير مي کردم و دلم به لرزشي هولناک و غمبار دچار بود. بگذريم هر چند نمي توان و نبايد گذشت نوشتم که ساعت حدود ۸ صبح به اولين روستاي زلزله زده يعني افين رسيديم. گروه گپ و گفتي صميمانه با مردان نشسته در آفتاب روي يک سکو در کنار ميدان مرکزي روستاي افين را آغاز کردند. رضايي هم پشت سر هم عکس مي گرفت. آقاي عليزاده مي نوشت خانم رجب زاده هم مي نوشت حرف هاي اهالي روستاي لرزيده افين و دهيارشان را مي نوشتند افين در دل کوه سابقه اي ديرينه دارد از توابع بخش زهان شهرستان زيرکوه است با ۴۰۰ خانوار جمعيت. فاصله اين روستا تا مرکز بخش ۲۳ کيلومتر است. افين رودخانه اي دارد به همين نام و مسجد جامعي با حدود هشتصد سال قدمت که جزو آثار ملي به ثبت رسيده است. افين از جمله روستاهاي هدف گردشگري است. زرشک، عمده ترين محصول اين روستا است و درآمد اهالي روستا متکي به همين محصول است که سال در ميان به ثمر مي نشيند وقتي که با اصرار زياد يکي از اهالي مهربان روستاي افين ميهمان خانه روستايي و پرصفاي او شديم با چاي داغ در همان استکان نعلبکي هاي قديمي صميمانه از ما پذيرايي کردند. گمان نمي کنم لذت اين چاي پر از عطر مهرباني هيچ گاه از يادمان برود. به ديوارهاي خانه که نگاه کرديم ترک هايي برداشته بود اما خوشبختانه خانه هاي اين روستا فرو نريخته بود. با اين حال امدادرسانان در اين روستا نيز چادرهايي را در چند نقطه برپا کرده بودند تا در صورت نياز مورد استفاده مردم قرار گيرد اما آسيب هايي کم تا زياد ديده بودند.

خانه‌هاي بدون بخاري

اين خانه چند اتاق داشت با ديوارهاي قديمي اما قطور و سقفي در ميانه اتاق ها که قوسي بود و قديمي اما مستحکم سقف هال چندي پيش سبک سازي شده بود و شايد به همين دليل بر سر اهل خانه آوار نشده بود اما بشنويد از درآمد اين خانوار که وقتي از پيرمرد مومن خداباور و صادق روستايي سوال کرديم پدر جان درآمد سالانه ات چقدر است گفت: هر دو سال دو ميليون و پانصد هزار تومان چون که زرشک سال در ميان محصول مي دهد. يک حساب سرانگشتي درآمد ماهيانه ۱۰۰ هزار تومان را در ذهنمان نقش زد از پول يارانه ها پرسيديم که آيا کمک خرجتان هست دختر خانه گفت آن مبلغ بيشترش صرف پرداخت قبض ها مي شود. اهالي خانه مشغول تدارک مراسم روضه بودند. خانم هاي روستا کم کم مي آمدند. حالا وقت خداحافظي رسيده بود. سري به اتاق ها زديم اما بشنويد از اين که هيچ کدام از اتاق ها بخاري نداشت تنها در هال اين خانه يک والور که کتري آب روي آن قل قل مي کرد وظيفه گرم کردن خانه را مظلومانه به دوش مي کشيد. سوال کردم چرا بخاري نداريد گفتند نه آن چنان تواني براي خريد بخاري داريم و نه آن قدر به ما نفت مي دهند که بتوانيم در خانه هايمان بخاري بگذاريم. تعجب کردم جاده اي به اين خوبي براي اين مردم کشيده اند تيرها و سيم هاي برق براي همه خانه هاي روستا روشنايي به ارمغان آورده است حتي آب لوله کشي نيز دارند اما نفت به اندازه کافي به آن ها نمي رسد آيا اين خدمت رساني ها نبايد با سوخت کافي تکميل شود و از آن مهم تر نبايد براي مقاوم سازي خانه هاي افين کاري اساسي انجام شود. گر چه زحمات قابل تقدير فراواني براي تسهيل سکونت در اين روستا توسط مسئولين و همياري مردم انجام شده است به گونه اي که دويست خانوار از چهارصد خانوار اين روستا در بافت جديد سکونت يافته اند.

ديگرازتوزيع غذاي گرم خبري نيست

از روستاي افين به سمت روستاي شاج حرکت کرديم و در ميانه راه به حسين آباد رسيديم. روستايي با حدود ۴۰ خانوار جمعيت. لرزه زمين خانه هاي زيادي را در حسين آباد فرو ريخته بود اما خوشبختانه زلزله در اين روستا تلفات جاني نداشت. حسين آباد بر خلاف افين در منطقه اي نسبتاً دشت مانند واقع شده است شايد براي همين مقر اصلي اسکان مسئولان بنياد مسکن و بارانداز مصالح ساختماني خصوصاً آهن آلات در همين روستا قرار گرفته است. در چند جاي اين روستا چادرهاي متعددي برپا شده است. در آن روز ما شاهد جابه جايي تعدادي از چادرها بوديم دليل را که جويا شديم گفتند چون اين منطقه از زمين هموار برخوردار است براي ساختن خانه ها در نظر گرفته شده است. مردم چادرها را به محلي که حدوداً دويست متر فاصله داشت منتقل مي کردند. مردم چشم انتظار پي ريزي و بالا رفتن ديوارها بودند اما هنوز کار در مراحل نقشه کشي و حمل مصالح بود. مسئول بنياد مسکن را حاضر در منطقه ديديم شخصاً بر کارها نظارت مداوم داشت. اين کار او قابل تقدير بود کاش تا آخر و به سامان رسيدن اين پروژه ها اين رويه انساني و اخلاقي ادامه دار باشد از گفته هايش چنين برمي آمد که او مرد ادامه راه تا آخر کار است براي او و همه کساني که صادقانه و مومنانه کمر همت محکم کرده اند براي خدمت به مردم آرزوي توفيق و سعادت و سلامت داريم. در منطقه نسبتاً وسيعي تيرآهن هاي فراواني حمل و دپو شده است. هفت هشت نفر کارگر مشغول آرماتوربندي هستند. تريلي حامل کانکس استقرار کارمندان بنياد مسکن در همين لحظات از راه مي رسد. کانکس بزرگ و شيک و مجهزي است. مسئول بنياد مسکن مي گفت اين کانکس را آورده ايم تا کارمندان به شهر بازنگردند و در محل مستقر بمانند تا کار به سرانجام برسد. يک کانکس اما خيلي جلب توجه مي کرد. در اين جا براي بچه هاي زلزله زده کتاب قصه آورده بودند و قصه گو يي چه کار شايسته اي، آخر دل بچه ها مثل پوستشان نازک است خصوصاً اگر اين دل به لرزه زلزله هم لرزيده باشد. از داخل روستاي حسين آباد که مي گذشتيم بچه هاي سپاه را نيز حاضر در منطقه ديديم گويي بسيج هم فعال بود. جواني را با لباس کار برق کشي مشغول کار ديديم و از او درباره خدمت رساني سوال کرديم. صادقانه و صميمانه از رساندن سيم هاي برق به تمامي چادرها برايمان سخن گفت و بي آن که شکايتي داشته باشد ادامه داد حالا با جابه جايي چادرها بايد همه کارها را دوباره انجام دهيم چادرها که جابه جا مي شد لوازم خانه از آفتابه گرفته تا ماهي تابه و تلويزيون روي خاک ها جلب توجه مي کرد کانکس هاي سفيد و نارنجي شايد بيش از هر چيز ديگري جلب توجه مي کرد کنجکاو شديم مراجعه کرديم و دريافتيم که اين کانکس هاي تميز سرويس بهداشتي و حمام با آب گرم است در کنار اين خرابي ها و آن سرما و آن گل و خاک ها اين خدمات لازم و ضروري اميدوارمان مي کرد با چند خانم گفت وگو کرديم مردمان اين مناطق گرچه بسيار قانع اند و کمتر اهل گله از مشکلاتشان خيلي کوتاه چيزهايي گفتند از انتظارشان براي برپايي سقف بالاي سرشان از سرماي استخوان سوز زير چادرهاي سفيد هلال احمر که تنها با يک والور گرم مي شود آيا واقعا گرم مي شود؟!

تنورهاي خاموش وفروريخته

از حسين آباد به سمت روستاي شاج حرکت کرديم چند دقيقه بعد خود را در مقابل ويرانه هاي فراواني ديديم همان ابتداي روستا حضور پليس و کانکس مستقر نيروي انتظامي مايه دلگرمي شد که مردم و اهالي روستا امنيت شان برقرار است خدا قوتشان دهد که از روزهاي اول با آن لباس هاي سبز و کاپشن هاي مشکي زمستاني و دلگرم کننده شان در کنار مردم امنيتشان را پاس داشته اند و مي دارند. اما چه اسف بار که در ابتداي همين روستاي زلزله زده دو نفر از اهالي ديواري را غيرايمن و با گل دوباره بالا مي بردند و اين يعني اين که فرهنگ سازي نشده است يعني اين که هنوز برخي به اين باور نرسيده اند که بايد براي در امان ماندن از خطر لرزه هاي سنگين زلزله ديوارها را از پاي بست محکم بنا کرد تا سقف خانه ها جان اهالي خانه را نستاند شاج به گفته اهالي حدود ۵۰ خانوار دارد و به گفته يکي از مسئولان ۴۰ خانوار، تقريبا بيشتر خانه ها خراب شده است در چند بخش امدادگران براي اهالي چادرهايي برپا کرده اند بخشي از اين چادرها همين چند روز پيش پر از گل و لاي ناشي از ريزش باران شده بود شاج در دامنه کوه هاي بلند نشسته روستايي تقريبا کوهستاني است زمين هموار در آن چندان يافت نمي شود سرمايش بسيار استخوان سوز است تنها وسيله گرمايش اين چادرها اما يک والور است والوري که چند شب پيش يکي از چادرها را به آتش کشيد اما به خير گذشت که اگر دامنه آتش فرو نشانده نمي شد همه چادرهاي آن منطقه در کام آتش مي سوخت و شايد قرباني هاي جديدي به ۵ قرباني روستا اضافه مي شد که به لطف خدا و امداد امدادگران و همياري مردم چنين حادثه تلخي رخ نداد خدا را شکر. روستاي شاج هم، برق دارد هم جاده هم آب لوله کشي و هم زمين هاي زراعي که عمده محصول آن زرشک است شاج نيز خانه هاي مقاوم سازي شده دارد اما بسيار کم. مردمان اين روستا نيز بسيار نجيب و قانع و مومن و اهل دل و با صفايند گفتن و نوشتن نمي تواند تصويري واقعي از اين مردم نشان دهد بايد در بين آن ها اگر شده حتي چند ساعت زندگي کرد تا بازشناختشان. در اين روستا براي هر خانواده اي چادري برپا کرده اند اما يک خانواده دو چادر داشت يکي براي سر بر بالين گذاشتن يکي براي پذيرايي از ميهماناني که براي تغذيه و عرض تسليت به ديدار برادر بازمانده از خانواده رضايي مي آيند.

فاطمه تنهاي تنهاشد

خانواده رضايي خانواده اي ۶ نفره بودند که رضا ۴۵ ساله پدر خانواده، کنيزقاسمي مقدم ۳۵ ساله مادر خانواده، خديجه رضايي ۹ ساله، زهرا رضايي ۱۱ ساله، پروين رضايي ۲۸ ماهه زير آوار خانه خشت و گلي خود ماندند و از خانه اين دنيايي خود به سوي خانه آن دنيايي خود پرکشيدند اما اين خانواده ۶ نفره يک بازمانده دارد او فاطمه نام دارد و ۱۱ ساله است و «قُل» زهرا رضايي است او اين روزها ميهمان دايي خود در شهر ديگري است. هر يک از ما هيچ کار اگر نمي کنيم براي التيام دردهاي زلزله زدگان در اين شب هاي سرد و استخوان سوز البته مي توانيم علاوه بر کمک هاي مادي که وظيفه ماست سر نمازهايمان براي تسلي دل خواهران و برادر خانواده رضايي و از همه مهم تر فاطمه ۱۱ ساله که ديگر نه پدري دارد و نه مادري و نه «قُلي» که هم ساز و هم نواي او باشد دعا کنيم نمي توانيم آيا؟! تعدادي از زنان روستاي شاج تا که فهميدند ما از مشهد آمده ايم چشمشان خيس شد به عشق ولي نعمتشان امام رئوف علي بن موسي الرضا(ع) و بعضي هايشان هم بغض شان ترکيد و دانه هاي اشک بر گونه هايشان جاري شد اشکي که حکايت از عشق پاکشان به اهل بيت و امام رئوفمان علي بن موسي الرضا(ع) دارد.

توکل، نجابت و خونگرمي

به چادرهاشان سر زديم در ميان آن همه خاک و گل چادرهايشان جارو کشيده و تميز و مرتب بود تميزي و نظافت بخشي از فرهنگ مردمان اين بخش از ميهن عزيزمان ايران است همان طور که ايمان و توکل و رضا و قناعت و خونگرمي و حيا و نجابت خوي و خصلتشان است از مشکلاتشان که پرسيديم برخي گفتند نان نداريم آخر زلزله به تنورخانه هاي اين مردمان هم رحم نکرده است و در روستاها تنورها که خراب مي شود بساط نان نيز از سفره ها جمع مي شود با يکي از مسئولان صحبت کرديم گفتند به زودي نانوايي سيار در اين مناطق مستقر خواهد شد اميد که اين وعده هرچه زودتر عملياتي شود برخي از اهالي از توزيع غذاي گرم در ۱۴ روز اول پس از زلزله سخن گفتند اما حالا ديگر از توزيع غذاي گرم خبري نيست به مسئولان پيشنهاد داديم براي دسترسي مردم به غذاي گرم و جلوگيري از آتش سوزي در چادرها تمهيدي بينديشند شايد استقرار چند کانکس براي پخت غذا چاره ساز باشد. زلزله هم خانه هاي اهالي شاج را در هم کوبيده هم محل نگهداري محصول و حاصل تلاش دوساله شان را فرو ريخته و بيشتر محصول زرشکشان زير آوار به اصطلاح تالار زرشکشان که محل نگهداري محصولاتشان است از بين رفته است بيشتر دام هايشان که وسيله ارتزاقشان است نيز تلف شده است واي از زلزله که چه ها نمي کند و واي از زلزله در مناطقي که نه مسئولان و نه اهالي به مقاوم سازي خانه ها بهاي بايسته و لازم را نمي دهند. اما باور کنيد روح اميد با همه اين مصائب در شاج و ديگر روستاهاي زلزله زده موج مي زند اجازه بدهيد برايتان از شور و نشاط و اميد بچه هاي دبستاني شاج بگويم از دو کانکسي که براي دانش آموزان کلاس اولي و بالاتر تهيه شده است از دو معلم جوان و سختکوششان بگويم از وايت برد و چراغ ها و مهتابي  که براي اين کانکس ها تعبيه شده است از بخاري گرم اين کانکس ها برايتان بنويسم بگذاريد از سرود خواندن پرشور و نشاط بچه هاي اين روستاي زلزله زده برايتان بنويسم که چگونه صداي سرود و صلوات هايشان در دل کوه هاي شاج مي پيچد و تا آسمان بالا مي رود ما معتقديم که اين سرودها و صلوات ها را فرشتگان خدا از اين فرشتگان زميني مي گيرند و نزد خدايشان مي برند و اما بگذاريد از صندلي خالي فاطمه رضايي و عکس او و گل سرخي که روي صندلي او گذاشته اند برايتان بنويسم اي کاش قلم توانمندي داشتم و مي توانستم از دل همکلاسي هاي فاطمه برايتان بنويسم در اين هنگام سالخورده زني را ديديم که مي گفت آقا من چه کار کنم من که نه فاميلي دارم و نه مردي که برايم سقفي بسازد من به چه کسي مراجعه کنم مردي هم از اهل اين روستا صميمانه و صادقانه مي گفت چرا آقاي رئيس جمهور به ما يک تسليت نگفت من گرچه جوابي نداشتم اما براي تسکين دلشان حرف هايي گفتم. از روستاي شاج که در آن هم اورژانس دائمي و پزشک و خودروي آتش نشاني و پليس و امداد مستقر است به سوي روستاي ديگري حرکت مي کنيم به سوي «پدمرود» در حالي که دعا مي کنيم برف و باران که نعمت الهي است لااقل در اين مناطق اين روزها نبارد که درد مردمان را صدچندان مي کند تا روزي که سقفي بر سرشان سايه افکند.

منبع : خراسان ۱۱/۱۰/۹۱